|
تلاوت آيه هايي از قرآن براي حاکم جائر
جناب آقاي ديکتاتور: "كسانى كه كافر شدند، براى آنان تفاوت نمىكند كه آنان را (از عذاب الهى) بترسانى يا نترسانى; ايمان نخواهند آورد. (6)
خدا بر دلها و گوش هاى آنان مهر نهاده; و بر چشمهايشان پردهاى افكنده شده; و عذاب بزرگى در انتظار آنهاست. (7) گروهى از مردم كسانى هستند كه مىگويند: «به خدا و روز رستاخيز ايمان آوردهايم.» در حالى كه ايمان ندارند. (8) مىخواهند خدا و مؤمنان را فريب دهند; در حالى كه جز خودشان را فريب نمىدهند; (اما) نمىفهمند. (9) در دل هاى آنان يك نوع بيمارى است; خداوند بر بيمارى آنان افزوده; و به خاطر دروغ هايى كه مي گفتند، عذاب دردناكى در انتظار آنهاست. (10) و هنگامى كه به آنان گفته شود: «در زمين فساد نكنيد» مىگويند: «ما فقط اصلاحكنندهايم سذللّه! (11) آگاه باشيد! اينها همان مفسدانند; ولى نمىفهمند. (12) و هنگامى كه به آنان گفته شود: «همانند (ساير) مردم ايمان بياوريد!» مىگويند: «آيا همچون ابلهان ايمان بياوريم؟!» بدانيد اينها همان ابلهانند ولى نمىدانند! (13) و هنگامى كه افراد باايمان را ملاقات مىكنند، و مىگويند: «ما ايمان آوردهايم!» (ولى) هنگامى كه با شيطان هاى خود خلوت مىكنند، مىگويند: «ما با شمائيم! ما فقط (آنها را) مسخره مىكنيم!» (14) خداوند آنان را استهزا مىكند; و آنها را در طغيانشان نگه مىدارد، تا سرگردان شوند. (15) آنان كسانى هستند كه «هدايت» را به «گمراهى» فروختهاند; و (اين) تجارت آنها سودى نداده; و هدايت نيافتهاند. (16) آنان (منافقان) همانند كسى هستند كه آتشى افروخته (تا در بيابان تاريك، راه خود را پيدا كند)، ولى هنگامى كه آتش اطراف او را روشن ساخت، خداوند (طوفانى مىفرستد و) آن را خاموش مىكند; و در تاريكي هاى وحشتناكى كه چشم كار نمىكند، آنها را رها مىسازد. (17) آنها كران، گنگ ها و كورانند; لذا (از راه خطا) بازنمىگردند! (18) يا همچون بارانى از آسمان، كه در شب تاريك همراه با رعد و برق و صاعقه (بر سر رهگذران) ببارد. آنها از ترس مرگ، انگشتانشان را در گوش هاى خود مىگذارند; تا صداى صاعقه را نشنوند. و خداوند به كافران احاطه دارد (و در قبضه قدرت او هستند). (19)" (سوره مبارکه بقره آيه 6 الي 19)
جناب آقاي ديکتاتور:
"سرنوشت همه زورگويان سقوط است". امروز بيانيه شماره 14 آقاي موسوي رو که در آستانه 13 آبان منتشر شده ديدم و اين شعر رو که با صداي محسن نامجو اجرا شده چون مناسبت داشت با اين روزها، جالب ديدم که اينجا هم قرارش بدم:
همراه شو عزیز
همراه شو عزیز تنها نمان به درد کاین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمیشود دشوار زندگی
هرگز برای ما بی رزم مشترک آسان نمیشود تنها نمان به درد
همراه شو عزیز همراه شو همراه شو همراه شو عزیز همراه شو عزیز
تنها نمان به درد کاین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمیشود |
|
پيش از شما
به سان شما بيشمارها با تار عنكبوت نوشتند روي باد كين دولت خجستهٔ جاويد زنده باد. « آخرین شعر استاد شفيعي کدکنی قبل از هجرت از ايران »
|
|
|
در اخبار 20:30 هفته گذشته، خبرنگار سوالي را از سردار رادان مي پرسد:اينکه گفته مي شود در اتفاقات بازداشتگاه ها مقامات عالي رتبه نيروي انتظامي هم دخيل بوده اند، صحت دارد!؟
ايشان در حالي که لبخند استهزاء آميزي را نشان ميدهد مي گويد: پاسخ دادن به شايعات و اين مطالب کذب رو حتي در شأن نيروي انتظامي هم نمي دونم! جالب است که هنوز بعضي از مسئولين حکومت ياد نگرفته اند و نفهميده اند که با اين ادبيات نابخردانه و برخوردهاي سخيف با مطالبات مردم و بخصوص در اين روزهاي حساس و نگراني هاي گسترده اي که در بين مردم وجود دارد، مردمي که درواقع ولي نعمت آنهايند بيش از پيش منفور و مطرود مي گردند. ساده ترين و ابتدايي ترين عکس العمل در خصوص اين سوال اين است که بگويد به اين موضوع رسيدگي خواهد شد و در صورت محقق شدن آن حتما با خاطيان برخورد مي شود. اما دريغ و درد که کساني بر مسند امورند که هم خود و هم ميليون ها ايراني را با بي خردي و بي بصيرتي و جهل سياهشان نسبت به مردم و جامعه امروز ايران، ستمي شگفت را باعث شده اند.
|
![]() فرازي از نامه حضرت علي(ع) به مالک اشتر:
بپرهيز از خونها و خونريزيهاى به ناحق. زيرا هيچ چيز، بيش از خونريزى به ناحق، موجب كيفر خداوند نشود و بازخواستش را سبب نگردد و نعمتش را به زوال نكشد و رشته عمر را نبرد. خداوند سبحان، چون در روز حساب به داورى در ميان مردمپردازد، نخستين داورى او درباره خونهايى است كه مردم از يكديگر ريختهاند. پسمباد كه حكومت خود را با ريختن خون حرام تقويت كنى، زيرا ريختن چنان خونى نه تنها حكومت را ناتوان و سست سازد، بلكه آن را از ميان برمىدارد يا به ديگران مىسپارد.
|
همانطور که مي دانيد کشور بعد از انتخابات و حوادث بعد از آن، در روزهاي اخير وارد فاز جديدي شده است. نمونه آن را در تجمعي که پنج شنبه گذشته(8/5/88) در بهشت زهراي تهران برگزار شد شاهد بوديم. و آن برمي گردد به سر دادن شعارهايي با مضامين جديد. يکي از اين شعارها که اظهار نظرهاي متفاوتي را برانگيخت اين بود: « استقلال، آزادي، جمهوري ايراني »
به همين منظور آقاي ميرحسين موسوي در رابطه با شعار فوق در سايت قلم نيوز مصاحبه اي را انجام داده اند که از اينجا مي توانيد متن اين مصاحبه را بخوانيد و سپس تعدادي از اظهار نظرهايي که در سايت هاي بالاترين و دنباله در رابطه با آن ابراز شده را در ادامه مي آورم. قضاوت با دوستان:
* "استقلال ،آزادی، جمهوری ایرانی" مقبولترین شعار مردمی است.مگر میخواهید راه خود را از مردم جدا کنید.
*معلوم نیست آقای موسوی از طرف کدوم جنبش سبز داره حرف میزنه؟اون جنبش سبز که آدماش شکنجه شدن و به قتل رسیدن در این نظام؟ یا اون جنبش سبز که هدفش اینه که جناح اصولگرای نظام در مقابل اصلاحطلبانی که از قدرت کنار گذاشته شدهاند کوتاه بیاد؟ اصلاً این مورد حمایت یعنی مورد حمایت کی؟ کی اصلاً تا حالا از جنبش سبز حمایت کرده؟ موسوی؟ کو؟ کجاست این حمایت؟
جناب موسوی! یادت باشه اگه هنوز سرت روی بدنت هست به خاطر این جنبش سبزه که داره از تو حمایت میکنه. پس بهتره شما نگی چی مورد حمایت هست و چی نیست! اگه همین آقایون مطمئن بودند که تو دستگیر بشی این جنبش سبز ازت حمایت نمیکنه خیلی زودتر از ابطحی باید دستنوشتههای برادران رژیمی رو که داری سنگشو به سینه میزدی جلوی دوربینای سیمای میلی برای ملت غیور میخوندی!تو اگه میخوای بمونی تو چارچوب قانون اساسی بسمالله - ولی نمیتونی برای جنبشی که وجود تو و همفکرات بستگی تام به پیشرفت اون جنبش داره قانون تعیین کنی! این قانون اساسی استبدادی شاید به درد شما و هم انقلابیاتون که تو همون ده ساله اول انقلاب هزاران هزار نفر رو از همین زندانها پای چوبه دار فرستادین به نام اسلام خوب باشه ولی به درد این جنبش سبز نمیخوره. این قانون اساسی پیشکش خودتون. اگه میخواینش باید بدونید که راهتون از جنبش سبز جداست. بهتره اینو خیلی خوب متوجه باشید!
*مواظب باشید که بعضی سعی دارند دید هواداران و مردم را به هر شکلی نسبت به مردم بدبین کنند.
*درست ولی با این شعار به استقلال و آزادی و جمهوری میرسین؟ اگه شعار بر خلاف قانون اساسی بدین ننگ حمایت از انگلیس! بهتون می زنن و بهونه میارن برای دستگیری، شکنجه، کشتن انسان ها...
مهم نیست چه شعاری میدهین... مهم اینه که نتیجه اش چیه .
*یکی از بهترین شعار های ممکن تا امروز همین شعار "استقلال ،آزادی، جمهوری ایرانی" بود و باید هم به همین ترتیب ادامه بدهیم. خیلی ها از دست حکومت دینی خسته شدند حتی در بدنه سپاه و بسیج، با این روش می توانیم یارگیری بیشتری کنیم.
*دوستان چرا تعجب می کنند؟ مگه میرحسین رو نمی شناسید؟ ایشون اگه تا حالا مقاومت کرده اند فقط به خاطر اعتقاداتشون بوده که یکی از این اعتقادات حفظ نظام جمهوری اسلامی است.
*همه کسایی که اینجا نظر میدن یا تاحالا تو خیابون نرفتن یا اصلا ایران و تهران نبودن! موسوی همین مقاومتشم جای ستودن داره
*اگه موسوی نبود که خیلی ها اصلا انتخاباتی نمی اومدن که رای بدن حالا رای شونو بخوان و تقلب معلوم شه! شما به جای احساساتی شدن به 3 ماه گذشته از اردیبشهت برگردید و از نو تاریخ و وقایع رو دنبال کنید .
*یکی از شعارهایی که از اول مخالفش بودم هم همین"یا حسین میر حسین " بود.....این هم تو قانون اساسی نیست خوب....هیچ کس هم دیگه این شعار مسخره رو نمیده.....اگه قانون اساسی رو قبول دارین که گفته ولایت فقیه پس باید به گفته اون عمل کنین و خفه شین چون غیر از اون خارج از قانون اساسیه!
*من اعتقاد دارم در حين اينكه شعار جمهوري ايراني را سر ميدهيم پيرو موسوي باشيم . موسوي ناگزير هست يكسري چارچوب را رعايت كند . پله به پله.
*خواهش میکنم که به موسوی زیاد سخت نگیرین واسه اینکه اون الان باید بر روی جمهوری اسلامی تاکید کنه. بعد از سرنگونی این ملعونها مطمئنا یک همه پرسی عادلانه خواهیم داشت.
*این طبیعیه که موسوی این حرف رو بزنه. زیاد بهش سخت نگیریم. استقلال ،آزادی، جمهوری ایرانی یک شعار ی است که من هم پشتش هستم. چون فکر می کنم چکیدۀ اون چیزیه که همه می خواهند. ولی به نظر من کار میر حسین حرف نداره. اصلا بهش نمیومد که انقدر مایه داشته باشد. در هر صورت مهم اینه که فردا و چهارشنبه کوبنده ظاهر بشیم.
*مهم محتوا هست نه شعار. بگذارید این قضیه به سرانجام برسه اونوقت وقت داریم هر مسئله دیگه ای رو که میخوایم مطرح کنیم. باید توی انتخاب شعارها باهوش باشیم تا بیشترین نفع و کمترین ضرر رو ببریم.
*تندروی به هر حرکتی ضربه میزنه. تمکین به قانون اساسی مهم ترین چیزیه که باید حواسمون بهش باشه. درسته که دار و دسته محمود که خودشون فقط به اون قسمت قانون که به نفعشونه توجه میکنند و بقیه جاهای قانون رو نادیده می گیرند ولی هر چقدر بیشتر به قانون پایبند باشیم محمود رسواتر میشود.
*از راه قانونی می ریم به سنت استقلال آزادی جمهوری ایرانی می ریم به سمت رای گیری آزاد کوسوی بیاد رای بده به جمهوری اسلامی خوشحالم از ایشون بت نساختیم
*از موسوی باید حمایت کنیم اما این حرفاش قابل قبول نیست. با این وجود به نظر میرسه اوضاع طوریه که اگر از موسوی حمایت نکنیم کم کم اون رو هم به دادگاه ببرن و شکنجه و زندانیش کنن. خر تو خریه به خدا! من که دارم کم میارم.
*گویا اقای موسوی فراموش کرده اند که این خود سردمداران ج.ا. بودند که "قانون اساسی" خودشانرا زیر پا گذاشتند و حالا ایشان از مردم انتظار دارند تا قانون اساسی را رعایت کنند؟ تنها آن قانونی مرد قبول است که از طرف هر دو طرف مورد قبول باشد. ما خوب میفهمیم که شعار "جمهوری ایرانی" دارای هیچ مفهوم و بار سیاسی و حقوقی نمیباشد وهدف و منظور اصلی از بیان آن فقط و فقط برای خودداری از استفاده از کلمه "مرگ " بر این و یا "مرگ" بر آن میباشد. اقای موسوی اگر نمیخواهید خود را در آغوش "پدر" تان ببینید بخود آئید و همراه شوید.
*ما هم که می گیم باید از موسوی حمایت کرد به این معنی نیست که با نظام اسلامی موافقیم،
می گیم کسی که خودش به کمک اعتراض های مردمی و خیابانی رییس جمهور شده، یا در صورت تغییر رهبر، رهبری که منتقد وضع موجود بوده، مثل الان نمی تونه اعتراض های مردمی رو سرکوب کنه. اون وقت شما مردم رو می کشونین توی خیابون و می گین رفراندوم یا هر خواست دیگه! الان شعارهای حداکثری باعث ریزش بدنه جنبش می شه. منتظر طرح جبهه سبز موسوی هستیم که توی همین هفته ان شالله اخبار نتفیذ و تحلیف رو تحت الشعا قرار می ده.
*اینو اینجا یاد اور بشم یه عده میگن در انتخاب شعار محتاط باشیم شما همون شعار یا حسین میر حسین رو هم که میدن باز کشته و زخمی داریم چه بهتر که مشخص بشه مردم چی میخان این قانون اساسی هم فقط برای بستن در دهن مردم گذشته شده . مردم عقل دارن زبون هم دارن نیازی به ولی نعمت ندارن که بجاشون تصمیم بگیرن . اقای موسوی هم بهتره تکلیف خودشو با مردم مشخص کنه یا اینوری یا انوری من هم میگم استقلال آزادی جمهوری ایرانی.
*بنده همینجا اذعان میکنم که میر حسین موسوی مردی بسیار شجاع و با غیرت است، ولی وابستگی بیش از حد او به نظام بر خلاف نظر شما که میگوید "بایدیست" به نظر بنده کاملا "دل بخواهی" است او عاشق خمینی است و فریادش از خارج شدن از خط امام است.انتظار بیهوده ایست که اولا تصور کنیم که احمدیها به این سادگی میدان را خالی میکنند کاما آنکه دیدیم که حتا یک قدم هم از موضع خود دور نشدند،دوم اینکه ما ۸ سال سردسته اصلاحطلبان را به عنوان رئیس جمهور داشتیم، چه کردیم و چه کردند جز در چارچوب قانون...قانون اسلامی هم که بر همگان روشن است...
من موضع شما رو درک میکنم، چون نه موسوی بلکه انتخابات برای ما دریچهی شد برای فریاد زدن، حتا با تند روی هم به شدت مخالفم (نه در این دوران بلکه همیشه) اما در مسیر ماندن را فراموش نکنیم، چنانچه هر قدرتی از حضور مردم به نفع خودش سو استفاده کرد باید جلوش بایستیم، همینطور که الان جلوی احمدیها ایستاده ایم، نکته آخر اینکه آنچه امروز مردم در شعارهاشون میگویند داغی است که سالها بر دل دارند...که متاسفانه در چهار چوب قانون اساسی نظام اسلامی حل نمیشود...
*شما جای موسوی در شرایط موسوی آیا می گفتید باید فراتر باشد؟ این همان بهانه ای نیست که دولت انتظارش را می کشد؟ ....موسوی را ول کنید شعار خودتان را دهید و به جلو بروید . او هم خواهد آمد .
*هیچ انتظار دیگه ای از کسی که همیشه واژگان کلیدی اش اسلام و خمینی بوده نمی رفت. به هر حال خواست ما دموکراسی آزاد است که بدون جدایی کامل دین از سیاست غیرممکن است، و رسیدن به چنین خواستی مستلزم دگرگونی کلی نظام است (و نه اصلاح آن) که بدون رد شدن از مرز های قانون نشدنی است.اگر اصلاح طلبان به این سیاست جزمگرایانه خود ادامه دهند بی گمان زیان خواهند دید.
*دوستانی که انتظارات فرا قانونی دارند احتمالا با جو ایران آشنا نیستند. کسانی که گلوله به مغز مردم شلیک کردند هم فراقانونی عمل کرده اند و از نظر خودشون کارشون درست بوده. مطمئن باشید فرای قانون جهنم است. همین قانون نیم بند هم بهتر از جنگ داخلی است.
*استقلال آزادی جمهوری ایرانی.دوستان من خودمم رای ندادم چون هر کی تو این نظام تایید شد،یعنی کارنامۀ خیانت داشته!ولی انصاف بدیم، موسوی شفاف بیان میکنه که حالا عضوی از این جنبش سبزه و خداییش مردونه هم وایساده!نه مثل بعضیا که پشت بچه های 78 رو خالی کردن.پس این حرفشو تحمیل نمیدونم که بخوام جبهه بگیرم؛نظر شخصیشه و محترم.اما منم میگم حق حاکمیت با جمهور مردمه و قانون اساسی فعلی با ولایته فقیهش این حقو صلب میکنه پس نامشروعه.استقلال آزادی جمهوری ایرانی .
*انسانی که از درون آزاده است و آزاد می اندیشد هیچ وقت خودش رو سرزنش نمی کنه، تحقیر نمی کنه، محدود نمی کنه، اگر هم در یک مقطعی قرار باشه تاکتیکی عمل کنه، مطمئنا اونقدری از موضعش عقب عقب نمیره که این بار از پشت بام فراعملگرایی افراطی بیفته و به نقطه ای برسه که حتی حاضر باشه خودش رو نفی کنه.... کسانیکه حاضر میشن شعاری رو که سی سال هست در اعماق وجودشون لحظه به لحظه آرزوی سر دادنش رو پرورش میدادن، با یک فرمان از جانب یک رهبر زورکی که تابحال هم فقط یدک کشش کردن، نفی کنن، حتما آزادگی خودشون رو به اسارت وعده مافیایی مال و مقام و منصبی در آوردن .
*همه چیز رو که موسوی نباید بجوه هضم کنه بذاره جلوی ما. بارها خودش گفته ابتکار با خودتونه. هرکسی باید ببینه در چه شرایطی چی میشه گفت. اون چیزی که خاتمی میگه رو هاشمی نمیتونه بگه، حتا اگه قبول داشته باشه، چون موقعیتش رو خراب میکنه، هزینه یی میده بدون اینکه چیز برابری بدست بیاره. اون چیزی هم که منو تو میگیم رو موسوی نمیتونه بگه.
*سیاست جای این حرفهای احساسی نیست. یه جوری صحبت میکنید انگار یه جمهوری غیر دینی مستقر کردید و میرحسین داره ازشما میگیره. صحبتهای میرحسین هم واکنش به اون شعار نبود. بلکه پاسخ به اترفتی بود که سعی داره اصلاح طلبها رو خارج از نظام معرفی کنه. فکر کنم با چیزی که توی بالاترین میخونم همه خیلی دوست دارن میرحسین بیاد هر چی که اونا دوست دارن بگه بعد هم اعدام بشه بره.
*کسی به دین و مذهب مردم کاری ندارد. جمهوری ایرانی یعنی تحقق ایده و شعار ایران برای ایرانیان.
*استقلال ،آزادی، جمهوری ایرانی .موسوی آزاد است به عنوان یک عضو هر شعاری که می خواهد بدهد و نمی تواند تکلیف برای دیگران تعیین کند. نه به داره نه به باره اسمش عمو یادگاره. هنوز هیچی نشده و ایشان بدون قدرت دارند اینطور حرف می زنند وای به حال فردا.
*من شخصا جمهوری اسلامی نمی خواهم. ما هم اکنون جمهوری اسلامی داریم و بحث بر سر این مهره و آن مهره نیست بحث بر سر کل نظام است. این نظام با دموکراسی و آزادی در تضاد است و در اصل یک سیستم دیکتاتور ساز است.
*دوستان عزیزم موسوی به هیچ وجه در این شرایط نمی تواند غیر از این شعاری بدهد یعنی به صلاحش نیست چرا که به محض اینکه شعارهایش از محور قانون اساسی عبور کند او را به جرم بر اندازی دستگیر می کنند.بعلاوه این ما هستیم که باید موسوی را به دنبال خود بکشیم نه موسوی.نقش رهبری دموکراتیک در واقع همین است که پشت سر مردم حرکت کند نه مردم پشت سر او. پس "استقلال ،آزادی، جمهوری ایرانی"
...
|
متن زير خلاصه اي از مقاله بنيتو موسوليني بنيانگذار جنبش و نظام فاشيستي است که در سال 1932 براي دايرِة المعارف ايتاليا نوشت. گوهر، اوصاف و اجزاي ايدئولوژي فاشيسم را به تصوير کشيده است:
« زندگي بر پايه تصور فرد فاشيست، بايد جدي و بي پيرايه و توأم با رياضت و مذهبي باشد؛ تمامي جلوه هاي آن در جهاني صورت مي پذيرد که نيروهاي اخلاقي آن را استوار نگاه مي دارند و تابع مسئوليت هاي معنوي و روحاني است. فرد فاشيست زندگي آسوده و مرفه را به چشم خواري و بيزاري مي نگرد و دون شأن خويش مي داند.تصور فاشيستي از زندگي، تصوري مذهبي است که، بر طبق آن، آدمي در چارچوب مناسبات دائمي خود با قانوني عالي تر و در عين برخورداري از موهبت اراده اي عيني لحاظ مي شود که از اراده فردي در مي گذرد و بالاتر مي رود و او را به پايگاه عضويت آگاهانه در جامعه اي معنوي و روحاني ارتقاء مي دهد. کساني که چيزي بجز ملاحظات فرصت طلبانه در سياست هاي مذهبي رژيم فاشيست نمي بينند، از فهم اين معنا قاصرند که فاشيسم نه تنها نظامي حکومتي، بلکه از همه بالاتر نظامي فکري است.... نظام زندگي فاشيستي چون ضد فردگرايي است، اهميت دولت را مورد تأکيد قرار مي دهد که نماينده خودآگاهي و کليت انسان به عنوان موجودي تاريخي است، و فرد را فقط تا جايي قبول دارد که منافعش با منافع دولت منطبق باشد. فاشيسم مخالف ليبراليسم کلاسيک است که در واکنش به حکومت مطلقه پديد آمد و وظيفه تاريخي اش به پايان رسيد هنگامي که دولت بيانگر خودآگاهي و اراده مردم شد. ليبراليسم به نام فرد ، منکر دولت بود. فاشيسم حکم مي کند به وجود حقوق دولت به عنوان مظهر جوهر حقيقي فرد. اگر بناست آزادي صفت انسان هاي زنده و واقعي باشد و نه آدمکهايي که ليبراليسم فردگرايانه در عالم مجردات اختراع کرده و ساخته است، بايد پذيرفت که فاشيسم مظهر آزادي است و يگانه آزاديي که داشتنش ارزش دارد، يعني آزادي دولت و آزادي فرد در درون دولت. تصور فاشيستي از دولت همه چيز را در بر مي گيرد، و خارج از آن، نه هيچ ارزشي انساني يا معنوي ممکن است وجود داشته باشد و نه، به طريق اولي، داراي قدر و قيمتي است. بدين ترتيب فاشيسم، توتاليتر [تماميت طلب] است، و دولت فاشيستي در مقام واحد جامعي که همه ارزشها را در بر مي گيرد، سراسر زندگي مردم را مورد تعبير و تفسير قرار مي دهد و مي پروراند و قدرت بيشتر به آن مي بخشد. ملت که دولت مظهر آن است، موجودي زنده و اخلاقي است فقط تا جايي که در طريق ترقي سير کند. بي کنشي و عدم فعاليت به معناي مرگ است. بنابراين نه تنها دولت مظهر مرجعيت است و بر اراده هاي فردي فرمان مي راند و به آنها شکل قانوني مي دهد، بلکه همچنين قدرتي است که اراده خويش را بيرون از مرزهايش به منصه ظهور مي رساند و ديگران را وادار به احترام به آن مي کند و عملا شواهدي از خصلت عام تصميمات خود به دست مي دهد که از جهت رشد و بالندگي آن ضروري است. اين امر مستلزم سازماندهي و گسترش طلبي، اگر نه بالفعل به هرحال به طور بالقوه، است... مختصر آنکه فاشيسم نه فقط مقنن، و نه تنها بنيادگذار نهادهاست، بلکه مربي است و مروج زندگي معنوي. هدفش نه تنها قالب گيري مجدد صورت هاي مختلف زندگي، بلکه همچنين شکل دادن به محتواي زندگي و به انسان و به شخصيت و ايمان اوست. بدين منظور، فاشيسم انضباط جاري مي کند و مرجعيت و اقتدار خويش را به کار مي گيرد و در ذهن ها داخل مي شود و بي چون و چرا فرمان مي راند. به اين جهت بوده که وحدت و استحکام و عدالت را شعار خود قرار داده است... » (خرد در سياست، عزت الله فولادوند، طرح نو، ص 234-235) پ.ن: ساختار سياسي ايران، ساختار توتاليتر يا فاشيستي نيست ولي در جامعه ما چند صباحي است که يک «جنبش فاشيستي» فعال وجود دارد که از چند منبع مختلف تغذيه مي کنند. حکومت فاشيستي واجد اوصاف زير است:
1. داراي ايدئولوژي کل گراست. 2. داراي حزب واحد که نسبت به ايدئولوژي وفادار است و توسط يک فرد رهبري مي شود. 3. حکومت رعب و وحشت به وسيله پليس مخفي. 4. کنترل انحصاري سازمانهاي اقتصادي، رسانه هاي همگاني و ارتش را در دست دارد. 5. فرهنگ را به تبليغات تقليل مي دهد. در جامعه ما تمنا و سوداي محال ايجاد حکومت فاشيستي در اذهان پاره اي از خيال انديشان وجود دارد. اما جهان کهن را ديگر با هيچ روش نمي توان باز توليد کرد. |
این خبرنگارهای لعنتی!
به ندرت تلویزیون نگاه می کنم. اما این روزها کمی بیشتر. کنترل رو بر می دارم و یک کلیک...
On.
پنجشنبه ۱۱/۴/۸۸ ساعت 22:15 شبکه خبر:
بخش خبری ساعت 22 داره گزارشی از فلسطین پخش می کنه:
رژیم اشغالگر قدس خبرنگاران و رسانه های خارجی را از فلسطین اشغالی اخراج می کند.
این رژیم جهت جلوگیری از انعکاس اخبار مربوط به کشتار فلسطینیان و جنایاتی که مرتکب می شوند مانع تهیه گزارش توسط خبرنگاران می شود...
کاری که حکومت ایران این چند روزه با خبرنگارهای خارجی کرد! کنترل رو توی دستم جابجا می کنم و روزهایی که گذشت در ذهنم مرور می شوند.
Off. |
... مطالعه ای در مرکز روحانیت و مغز دانشگاه پنسیلوانیا ... تاثیرات نوع های مختلف کنش های روحانی، مانند تمرکز ذهنی و نیایش، نشان داد که این اعمال بهبود قابل توجهی را در قدرت حافظه، شناخت و مهربانی ایجاد می کند، در حالی که همزمان تشویش، افسردگی، و کج خلقی را کاهش می دهد. بر این اساس بعضی ها ممکن است نتیجه بگیرند که مذهبی و یا روحانی بودن چیز خوبی است....
اما، خیلی زود نباید نتیحه گیری کرد. ما [در مرکز] همچنین کشف کردیم که نوع تاثیر مذهب بر افراد بستگی زیادی به دیدگاه آنها از خدایشان دارد.
به نظر می رسد تردید کمی وجود دارد که آدم هایی که خداوند را به عنوان محب، بخشنده، مهربان، و یاری رس می بینند دیدگاه بسیار مثبتی از خود و دنیای پیرامون خود دارند. اما، هنگامی که خدا با صفاتی چون نامهربان، انتقام جو و نابخشنده شناخته می شود، این می تواند تاثیرات تخریبی بر سلامت جسمی و روانی افراد داشته باشد. بدتر آن که این احساسات منفی می تواند در رفتارهای برونی آنها نیز ظاهر شده و ترس، بی اعتمادی، نفرت، دشمنی و خشونت نسبت به دیگر انسان هایی که اعتقادات متفاوتی و یا متضادی را دارند موجب شود. در نتیجه، خیلی ساده می توان معتقد بود که "من و مذهب من بر حق هستیم، و تو و مذهب تو ناحق است."...
|
باید امشب بروم.
بوي هجرت ميآيد: بالش من پر آواز پر چلچلههاست. صبح خواهد شد
و به اين كاسه آب آسمان هجرت خواهد كرد. بايد امشب بروم.
من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم حرفي از جنس زمان نشنيدم. هيچ چشمي، عاشقانه به زمين خيره نبود. بايد امشب بروم. بايد امشب چمداني را
كه به اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد، بردارم و به سمتي بروم كه درختان حماسي پيداست، رو به آن وسعت بيواژه كه همواره مرا ميخواند. يك نفر باز صدا زد: سهراب كفشهايم كو؟ كفشهايم كو؟ |


« زندگي بر پايه تصور فرد فاشيست، بايد جدي و بي پيرايه و توأم با رياضت و مذهبي باشد؛ تمامي جلوه هاي آن در جهاني صورت مي پذيرد که نيروهاي اخلاقي آن را استوار نگاه مي دارند و تابع مسئوليت هاي معنوي و روحاني است. فرد فاشيست زندگي آسوده و مرفه را به چشم خواري و بيزاري مي نگرد و دون شأن خويش مي داند.
